تبليغاتX
هيئت كوهنوردي شهرستان تالش
اعضاي هيئت كوهنوردي تالش

اعضاي هيئت كوهنوردي شهرستان تالش در يك صعود دو روزه به قله سبلان به ارتفاع4811متر صعودكردند. در اين صعود21 نفر از اعضاي هيئت كوهنوردي تالش شركت داشتند. شركت كنند گان در اين صعود عبارت بودند از آقايان: حاج غلام مسافر(سرپرست گروه)-گودرز جعفري- محمد(محمود) روايي- صابر صامت-ايرج نظري-حميد خاكزند-رسول فرنودي-داريوش كيكاني-بهنام عباسي- افشين مصرنيا- مسعود ندايي- رضا خوشحال- محمد امين عزتي فرد-علي قاسمي- حميد ظفري-حافظ قايمي- پرويز آژگان-فريبرز امير شريفي- سيروس سعادتي- خيرا..عبدي- تقي پور فتحي.--------------------------------------------ارسال خبر: محمد امين عزتي فرد 

+ نوشته شده توسط كوهنورد تالشي در یکشنبه سی ام تیر 1387 و ساعت 18:49 |

چکیده برنامه

پنجشنبه بعد از ظهر حرکت از تالش- ارتفاع 56 متر از سطح دریا.

شب مانی در ییلاق تاریخی مَریان- ارتفاع 1200 متری سطح دریا.

 جمعه 6 صبح حرکت با نیسان به طرف مکش (ارتفاع حدود ۱۸۵۰ متر) و از آن‌جا آغاز کوه‌ پیمایی به قصد صعود به قله‌ی  3195 متری بغرو.

قله ی بغرو

بغرو بلندترین نقطه ارتفاعی رشته کوه‌های تالش در محدوده جغرافیایی تالش است (1). 3180 متر و یا به روایتی 3195 متر ارتفاع دارد. وجود دیواره‌ای یکپارچه با بلندی بیشتر از 300 متر بغرو را از سایر قلل تالش متمایز می‌سازد. این دیواره عظیم تا به حال صعود نشده و از برنامه‌های آتی گروه سنگ‌نوردی تالش گشایش 3 مسیر متفاوت بر روی این دیواره‌ی زیبا می‌باشد.

 

حرکت

ساعت شش بعد از ظهر ِ پنجشنبه مورخه 30/3/87 از جلوی مغازه آقای امین عزتی‌فرد واقع در خیابان سعدی تالش حرکت را آغاز می‌کنیم. هوا نیمه‌ابری و گرم است.

من، امین، آژگان و فیاضی در اتومبیل پراید حافظ قایمی هستیم. بقیه در ماشین‌هایی که اعضا زحمتش را کشیده‌اند مستقر می‌باشند. 15 نفر هستیم و قرار است فردا صبح 6 نفر دیگر به جمع ما ملحق شوند.

ساعت 7 است و به مریان رسیده‌ایم. وسط‌های مریان از ماشین‌ها خارج شده، پیاده به طرف منزل آقای علی ناصری راه می‌افتیم. آقای ناصری به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم پدرش اعضا را به شام مهمان کرده است.

دقایقی بعد رسیده، مستقر می‌شویم و برای شادی روح آن مرحوم حمد و فاتحه می‌خوانیم.

 

بحث‌های داغ

غروب دور تا دور اتاقی نشسته‌ایم. بحث ها بیشتر راجع به کوهنوردی است. درباره حرف‌های علی نورسته بحث می‌کنیم به امید این‌که چکیده حرف‌ها به پیشرفت کوهنوردی تالش کمک کند.

آقای "عطریا" مهمان انزلی‌چی ما درباره کوهنوردی بانوان حرف می‌زند. می‌گفت سال 72 که می‌خواستیم کوهنوردی بانوان را راه‌اندازی کنیم؛ ابتدا مسوولان شهر با کوهنوردی مختلط مخالفت ‌کردند. آقای قاسمی و خود ایشان خانم‌هایشان را در برنامه‌های کوهنوردی شرکت می‌دهند و از مسوولان می‌خواهند نماینده‌ای از آنان ناظر برنامه‌ها باشند. مدتی به همین منوال می‌گذرد و وقتی ناظران می‌بینند در کوه هیچ خبری نیست و هدف دور شدن از هیاهوی شهر است؛ خودشان خسته شده و کوهنوردی بانوان انزلی با قدرت به راهش ادامه می‌دهد. در ادامه آقای عطریا شعری به یاد مرحوم ناصری خوانده و همنوردها حمد و سوره می‌خوانند.

از حادثه‌ی سیل چند سال پیش مریان هم، صحبت‌هایی می‌شود. یاد روندیابی سیل، هیدرولوژی، دوره بازگشت سیل و سایر درس‌هایی که در دانشگاه خوانده‌ام می‌افتم و استفاده‌ای که از آن‌ها نمی‌کنم و کسی هم در فکرشان نیست! اگر دکتر خانجانی می‌دانست همه آن درس‌ها هیچ نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت آن‌قدر  سخت گیری می‌کرد؟ اگر می دانست تا سال‌ها بعد هنوز نگرش ما به سیل، رودخانه، حریم رود و سدها نگرشی سنتی و به دور مسایل علمی ست باز بچه‌ها را آن‌قدر مشروط می‌نمود؟

 

 

یه شب مهتاب

یک ربعی به ساعت 11 مانده بود که با امین، قایمی، آژگان، فیاضی و آقای روایی از بقیه خداحافظی کرده، برای خواب به منزل آقای خوشبین می‌رویم. مهتاب از پشت کوه‌های اطراف "کُلاهو" سرک می‌کشد. نسیم روح‌بخشی یاد نیاکانمان را زنده می‌سازد. چند عکس یادگاری می‌گیریم. می‌خواهیم مهتاب هم در عکس دیده شود که امکان پذیر نیست و به ناچار به عکس‌های با نور فلاش بسنده می‌کنیم.

منزل آقای خوشبین در جوار مسجد قدیمی مریان است قبلاً چندین و چند بار شب را در آن‌جا به روز رسانده‌ایم.

 

هزار مدل خروپف

فردا باید زود برخیزیم. تازه کلی هم راه داریم. اما خواب برای ماها که عادت به زود خوابیدن نداریم کار سختی‌ست. در بسترهایمان دراز کشیده‌ایم و مثلاً می‌خواهیم بخوابیم. اما هرکدام منتظر جمله‌ای هستیم تا او هم حرفی زده و سکوت را بشکند. سخنران، اکثراً آقای روایی می‌باشد. بحث زین‌الدین زیدانی بیشترین کاربرد را دارد و با خنده دقیقه‌ها را سپری می‌کنیم.

همه چیز عادی بود تا این‌که آقای روایی خوابید و خروپف‌های منحصر به فردش شروع شد. تقریباً در هر دقیقه ریتم و تُن خروپف‌هایش را عوض می‌کرد. تا به یک مدل آهنگ خروپف عادت می‌کردی و می‌خواستی با ریتم آن بخوابی نوع دیگری شروع می‌شد و باز روز از نو، روزی از نو!

از پنجره مشبک اتاق که ساعتی پیش پرده‌اش را کنار زده‌ام، مهتاب به داخل اتاق سرک کشیده است. تمام فضا تحت تاثیر نور مسی‌رنگ مهتاب است. ساعت‌ها به این هاله‌ی نورانی خیره می‌شوم.

 

آفتابی دیگر

20/5 صبح مشغول خوردن صبحانه بودیم که آقای جعفری رسید. چیکار می‌کنید بچه‌ها منتظرند؟

عجب! عده‌ای که از هشتپر قرار بود بیایند، آمده‌اند؟

بله! الان چه! نیم ساعت می‌شود.

به سرعت خوردنمان اضافه می‌کنیم و بعد از جابه‌جایی به طرف منزل آقای علی ناصری راه می‌افتیم. هوا روشن است، خروس‌ها می‌خوانند، نسیم خنکی می‌وزد، از خورشید اما هیچ اثری نیست.

آقای ابراهیم مرادی خود را از "دْران" رسانده است. زحمت جابه‌جایی‌ها صعودهای اخیر بیشتر با او بوده است. هر طور شده پشت نیسان او جابه‌جا شده و ساعت 6 حرکت می‌کنیم. جاده لغزنده است. ایبی به جاده باج نمی‌دهد، سید محمد موسوی هم از دوپینگ صلوات و توسل استفاده می‌کند. به پیچ‌ها و نقاط پر دست‌انداز که می‌رسیم صدای سید بلند می‌شود که صلوات بگید و بعد از رد شدن می‌گوید دیدید رد شدیم.

حوالی مکش به شیب وحشی‌ای! می‌رسیم که دیگر نه مهارت ایبی به کار می‌آید و نه صلوات جواب می‌دهد.

ناچار پیاده شده ماشین را در حیاطی گذاشته و پای در جاده می‌گذاریم.

ساعت شش و چهل‌و پنج دقیقه است و مکش پایین دست ماست. مکش را به خاطر معماری زیبایش دوست دارم. اوایل بهار که درخت‌ها شکوفه می‌دهند، به مکانی بی‌نظیر بدل می‌شود.

 

مهمانی از ونکوور

در میانه‌های راه متوجه می‌شویم آقای خِیری که همراه آقایان قاسمی و عطریا از انزلی آمده‌اند ساکن کانادا و شهر ونکوور است.

با خیری هم صحبت می‌شوم. شیرین صحبت می‌کند. از کلا‌ه سبزهای سابق است. دوره‌های رنجری زیادی دیده است. غواصی و پرش آزاد از تخصص‌های اوست.

می‌پرسم کانادا اون اوایل خیلی سخت گذشت؟

می‌گوید نه اتفاقاً خیلی راحت بود. به عنوان غواص برای یک رستوران که غذاهای دریایی سرو می‌کرد مشغول به کار شدم. حقوق و مزایای خوبی داشت.

با خودم می‌گویم فرد متخصص هر جای دنیا برود خواستار دارد و چقدر خوب است آدم خیره‌ی کاری باشد.

از کانادا می‌پرسم. تعریف می‌کند؛ ضمن این‌که مسحور زیبایی‌های ییلاقات هم شده است. می‌گوید ایران بدی‌اش این است که مشکلات فرعی آدم را از پا می‌اندازد. برای گرفتن یک وام کل انرژی‌ات هدر می‌رود یا خرید خانه و...

 

جاده

جاده را مه غلیظی پوشانده. گاه گاهی مه رد شده و زیباترین چشم‌اندازهای طبیعی در برابرمان جلوه‌نمایی می‌کنند. گروه با نظم به پیش می‌رود.

تیلار نمودار می‌شود و تناسب اندام زیبایش را به رخ می‌کشد. جداً قله‌ی زیباییست. کلاهو هم در دامنه‌ی تیلار خودنمایی می‌کند.

ملاک بالا رفتن ما منظره‌ی تیلار است. هر چه‌قدر که بالاتر می‌رویم و مه از سمت جنوب اجازه می‌دهد؛ انتهای تیلار بیشتر دیده شده و کوچک‌تر می‌شود.

ساعتِ هفت و نیم برای لحظه‌ای مه طوری کنار رفته که دیواره‌ی پرابهت بغرو هم دیده می‌شود. هنوز فاصله داریم و تا رسیدن به "چَم‌چَمی" که بی‌شک یکی از زیباترین ییلاقات تالش است ساعتی مانده. عجله‌ای نیست پشت سرمان مکش، کورامار، قلعه‌بن، نوادی، ناوان و... می‌درخشند و روبرو ییلاقات بغرو.

 

چم‌چمی

 از دور چند "پُرو" دیده می‌شود، بله "قاراگل" است. فرزاد محمدی به استقبال‌مان می‌آید. گویا گروه کلاهو هم آمده‌ و قبل از ما به سمت قله حرکت کرده‌اند.

چندین و چند ییلاق به‌هم پیوسته در دامنه‌ی بغرو وجود دارد. دو مساله این ییلاقات را منحصر به فرد کرده: آب فراوان و مرز بین استان گیلان و اردبیل بودن.

آب فراوان باعث شده این ییلاقات در چهار فصل سال جلوه‌ای خاص داشته باشد. آبی که در این ییلاقات جریان دارد از لحاظ کیفیت آشامیدن بسیار غنی و پربار است.

وجود شقایق‌های بسیار به زیبایی‌ها، دوچندان می‌افزاید. دشت شقایق آن قدر زیباست که حد ندارد. گل‌های زرد رنگ اطراف و ترکیب رنگ‌های سرخ شقایق با سبز چمن‌ها و زرد گل‌ها فقط چند استاد امپرسیونیست را کم دارد تا شاهکاری از جنس بوم خلق نماید.

یکی از این ییلاقات چم‌چمی است. چم‌چمی به نهری گفته می‌شود که به صورتی مارپیچ و زیبا راه پیموده است و نام ییلاق برگرفته از این شکل خاص می‌باشد.

 

به قله می‌رسیم

ساعت ده و بیست دقیقه به قله می‌رسیم. وجود مهی بازیگوش که مدام در حال رفت و آمد بود برنامه ما را که پیمایش قله به سمت شمال و رسیدن به بالای دریاچه نُئور بود را کنسل کرد. ناچار به گشت‌زنی در اطراف قله و گرفتن عکس و فیلم یادگاری همراه با خواندن سرود ای ایران بسنده کردیم.

 

بازگشت

از قله که فرود آمدیم ساعتی را به زیبایی چم‌چمی و دشت شقایق و نوشیدن آب خوش‌گوارش اختصاص دادیم. زیبایی‌ها قابل بیان نیست.

ساعت یک و نیم به محل پارک ماشین می‌رسیم. جاده خشک شده است و برگشت آسان‌تر است. بعد از چهل و پنج دقیقه دوباره به منزل آقای ناصری رسیده نهار سبکی که خانواده آقای ناصری تدارک دیده‌اند را خورده و به طرف هشتپر حرکت می‌کنیم.

ساعت شش و نیم به شهر رسیده و هر کدام به سمت خانه‌های خود رهسپاز می‌شویم.

 

توضیح ا- بلندترین قله کوه‌های تالش "آق داغ" با ارتفاع 3304 متر می‌باشد.

افشین مصرنیا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط كوهنورد تالشي در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 14:21 |
عكس:امين عزتي فرد
+ نوشته شده توسط كوهنورد تالشي در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 16:41 |

روز جمعه ۳۱خرداد۸۷ دو نفر از اعضای هیئت کوهنوردی تالش به قله۴۸۱۱متری سبلان صعود کردند. شرکت کنند گان در این صعود آقایان حاج غلام مسافر و بهنام عباسی بودند.بر فراز سبلان

+ نوشته شده توسط كوهنورد تالشي در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 14:56 |

بغروداغ تالش31خرداد87

+ نوشته شده توسط كوهنورد تالشي در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت 12:31 |


Powered By
BLOGFA.COM