از فرد درگذشته نوشتن
و از نیکیها و خوبیهایش یاد کردن مسالهای نیست که مورد علاقهی من باشد. برعکس
از این کار بدم میآید. اما وقتی در یک جامعه زندگی میکنی گاهی مجبوری بر خلاف
میل باطنیات حرکتی کنی، حرفی بزنی، عکسالعملی نشان دهی.
مثلا همین چند روز پیش
که دو تن از کوهنوردهای تالش آقایان دکتر کرمی و علیقلیزاده به عنوان جراح و پزشک
نمونهی استان انتخاب شدند هیئت کوهنوردی تالش پردهی تبرکی برای آن دو نوشت و
جلوی میلههای بیمارستان شهید نورانی آویخت. وقتی پرس و جو میکنی که نوشتن پرده
کار بیهودهایست؛ میشنوی چاره چیست؟
یا چند هفتهی پیش که
برای من و احمد گردشاهی پرده نوشتند و صعود گردهی آلمانهای علم کوه را تبریک
گفتند و...
به حاشیه میروم و از
علت اصلی نوشتن این یادداشت غافل میشوم.
میخواهم از صفر
پاکپور بنویسم و خاطرهای که همیشه از او در ذهنم باقی مانده است. امروز سالگرد
درگذشت صفر پاکپور بود.
دو سال و اندی پیش من،
مرتضی قوامی و ثابت هارونی صبح جمعهای پای در مسیر لیسار به سوباتان گذاشتیم. روز
خوبی بود اما ما چای کافی نداشتیم و چشمهای که انتظارش را میکشیدیم تا برای چای دم کردن از آبش استفاده کنیم آب مناسبی
نداشت. ناچار راهمان را ادامه دادیم و حرف از صفر پاکپور افتاد. مرتضی گفت اولین
بار این مسیر را با آقای پاکپور رفتهام. مسیر مورد علاقهی اوست و اکثر جمعهها
مسیر را تنها طی میکند. از دوراهیای صحبت کرد که اگر در میان جنگل انتخاب درستی
نکنی سر از ییلاقات خطبهسرا در میاری. وسطهای حرف مرتضی بود که در بلندی بالای
سرمان متوجه شخصی شدیم. وسط جنگلی بکر که در چنین فصلی از سال عبورو مرورش بسیار
کم بود شخصی مشاهده میشد. 10 متری که بالاتر رفتیم با قیافهی خندان صفر مواجه
شدیم. پسر نوجوانی که بعد دانستیم برادرزادهاش است همراهش بود و داشتند چای مینوشیدند.
پاکپور چند متری به استقبالمان آمد و بیست دقیقهای در وسط جنگلی زیبا با هم
بودیم. چایی که برای خودش ریخته بود را هم به ما داد و ما که کمبودچای، حسابی اذیتمان
میکرد سیر چای نوشیدیم. چایی که مزهاش را در وسط جنگلی بکر فقط کوهنوردها میدانند.
تعارفاتمان هم بیفایده بود میگفت ما به طرف لیسار و سرپایینی میرویم و در بین
راه احتیاج به چای نداریم. آنطور که تعریف میکرد با خانواده به ییلاق زادگاهش
سوباتان رفته بودند و موقع برگشت قرار شده بود خانواده با وسیلهی نقلیه و از راه
ماشینرو پایین بیایند و او به همراه برادرزادهاش از مسیر جنگل خود را به منزل
برساند و یک مسابقهای هم بینشان گذاشته بودند تا مشخص شود کدام زودتر میرسد.
القصه آنروز گذشت ما
به سوباتان رفتیم ولی چون محلاتی که در بین راه وجود داشت نامشان را درست نمیدانستیم
قرار شد بار دیگر همراه آقای پاکپور مسیر را طی کنیم و یادداشت برداری دقیق
نماییم.
دو یا سه روز قبل از
درگذشتش در مغازهی آقای قوامی با هم قرار گذاشتیم تا پنجشنبه با هم مسیر را طی
کنیم که قسمت نشد.
افشین مصرنیا



